داغ مادرانه (تصویر نویسی)
هنوز صدای آن کبوتر بچه ی زیبا به گوش می رسد، کبوتر بچه ای با بال های سفید به بلندای آسمان می نگرد گویی او تنها یاور درخت خشکیده ی زمستانی است.
کلبه ای زیبا اینجاست کلبه ای با بدنه ی کرمی و شیروانی به رنگ قهوه ای این خانه زیباست اما دل آن پسر بچه ای که از داخل خانه کبوتران را مینگرد و در دل نقشه ای برای به دام انداختن آنها در سر دارد زشتی ها را در خود جای داده است.
ناگهان صدای ناله ی کبوتر بچه ای دیگر را می شنوم، کبوتر بچه ای که گرفتار منقار و چنگال شاهین شده است، شاهینی که جز داغدار کردن دل مادران کار دیگری نیز بلد نیست.
صدای ناله ی مادر داغدارش ساعتهاست که به گوش می رسد و گوش باد را هم میخراشد، با دیدن کبوتر مادر داغداری که در فراق جوجه اش اشک میریزد و می نالد دلم میگیرد.
به آسمان می نگرم، میخواهم چیزی بگویم اما میبینم که آسمان هم مثل همیشه نیست، ناگهان صدای غرش ابر های خاکستری هم به گوش می رسد، آری آسمان هم مثل من دلش گرفته و می گرید...
می بارد تا زشتی ها را پاک کند و ذره ای از غصه های مادر داغدار را با خود ببرد
پس ببار، ببار تا دنیا زیباییش را پس بگیرد، ببار و غم ها را با خود ببر
اوج...ما را در سایت اوج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89